دانشنامه روانشناسی دانشجو  
دانشنامه روانشناسی دانشجو

دانشنامه روانشناسی دانشجو

مطالب رفرنش روانشناسی برای دانشجوها و فروش انواع پرسشنامه،گزارش کار،فرم های خام روانشناسی

سندروم ایمپاستر: چرا احساس می‌کنیم شایستگی موفقیت‌هایمان را نداریم؟


آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که تمام موفقیت‌هایتان حاصل شانس بوده و به زودی «ماسک» شما کنار می‌رود و همه متوجه می‌شوند که آنقدرها هم که به نظر می‌رسیدید، باهوش یا بااستعداد نیستید؟ اگر چنین حسی را تجربه کرده‌اید، تنها نیستید. این احساس به عنوان سندروم ایمپاستر (Imposter Syndrome) یا نشانگان خودویرانگری شناخته می‌شود؛ یک پدیده روانشناختی که باعث می‌شود فرد با وجود شواهد واضح موفقیت، نتواند به شایستگی‌های خود ایمان بیاورد.

این پدیده در سال ۱۹۷۸ توسط روانشناسان، پائولین کلنس و سوزان آیمز، برای اولین بار مورد بررسی قرار گرفت. آن‌ها دریافتند که بسیاری از افراد موفق و باهوش، دائماً با ترس از برملا شدن «فریب» خود زندگی می‌کنند. این احساس، اغلب در میان افراد کمال‌گرا، باهوش و با عملکردهای بالا دیده می‌شود.


 

ریشه‌ها و علائم سندروم ایمپاستر

 

سندروم ایمپاستر معمولاً از ترکیب عوامل مختلفی مانند تربیت خانوادگی در دوران کودکی (مانند والدین با انتظارات بسیار بالا)، ویژگی‌های شخصیتی (مانند کمال‌گرایی) و محیط‌های کاری رقابتی نشأت می‌گیرد. این سندرم می‌تواند به مرور زمان به اضطراب، استرس، فرسودگی شغلی و حتی افسردگی منجر شود.

علائم کلیدی این سندرم عبارت‌اند از:

  • شک به خود: حتی زمانی که موفق می‌شوید، موفقیت خود را به شانس، تلاش زیاد یا کمک دیگران نسبت می‌دهید، نه به توانایی‌های خود.

  • ترس از شکست: از اینکه نتوانید در آینده عملکرد خوبی داشته باشید، به شدت می‌ترسید و برای جلوگیری از این ترس، بیش از حد تلاش می‌کنید.

  • نادیده گرفتن ستایش‌ها: زمانی که از شما تعریف می‌شود، حس خوبی ندارید و آن را نادیده می‌گیرید.

  • مقایسه مداوم با دیگران: همیشه خود را با کسانی که به نظرتان موفق‌تر و شایسته‌تر هستند، مقایسه می‌کنید.


 

راهکارهای مقابله با سندروم ایمپاستر

 

غلبه بر این احساسات نیاز به زمان و تمرین دارد. این راه‌ها به شما کمک می‌کنند تا با آن مقابله کنید:

  1. به رسمیت شناختن احساسات: اولین قدم، پذیرفتن این است که این احساسات واقعی هستند و بسیاری از افراد دیگر نیز آن را تجربه می‌کنند.

  2. مستند کردن موفقیت‌ها: یک دفترچه تهیه کنید و تمام موفقیت‌ها، چه کوچک و چه بزرگ، و تمام بازخوردهای مثبتی که دریافت می‌کنید را در آن ثبت کنید. این کار به شما یک یادآوری ملموس از توانایی‌هایتان می‌دهد.

  3. صحبت کردن با دیگران: با یک دوست، همکار یا یک درمانگر درباره احساسات خود صحبت کنید. اغلب، متوجه می‌شوید که آن‌ها نیز تجربه‌های مشابهی داشته‌اند.

  4. پذیرش نقص‌ها: کمال‌گرایی را کنار بگذارید و به خود اجازه دهید که اشتباه کنید. بدانید که هیچ‌کس کامل نیست و اشتباه کردن بخشی از فرآیند یادگیری است.

منابع :

  • The Gifts of Imperfection (2010), Brené Brown

  • Mindset: The New Psychology of Success (2006), Carol S. Dweck

  • Feeling Good: The New Mood Therapy (1980), David D. Burns

سندروم ایمپاستر: چرا احساس می‌کنیم شایستگی موفقیت‌هایمان را نداریم؟
انتشار : ۲۴ مرداد ۱۴۰۴

برچسب های مهم

چرا خواب مهم است ؟


 

 

 

چرا خواب مهم است؟

خواب مومیایی است که پس از یک روز طولانی تسکین می‌یابد. خواب عمدتاً توسط ساعت درونی بدن هدایت می شود که از عناصر خارجی مانند نور خورشید و دما سرنخ می گیرد. چرخه طبیعی خواب و بیداری بدن به طور منطقی با یک دوره 24 ساعته هماهنگ است.

اختلال در چرخه خواب باعث اختلال در عملکرد بسیاری از سیستم های بدن می شود. یادگیری، حافظه، استقامت، سلامت عمومی و خلق و خوی همگی تحت تأثیر طول مدت و کیفیت خواب هستند. برای بسیاری از مردم، خواب گریزان یا مشکل است. در واقع، اکثر مردم در مقطعی از زندگی خود، در به خواب رفتن یا ماندن در خواب با مشکل مواجه می شوند. پیامدهای بالقوه کم خوابی مداوم شامل چاقی، بیماری های قلبی عروقی و دیابت است. کم خوابی همچنین می تواند بر قضاوت و قدرت ذهنی تأثیر بگذارد.

نیازهای خواب از فردی به فرد دیگر و در گروه های سنی مختلف متفاوت است. ممکن است یک نفر به هشت ساعت کامل نیاز داشته باشد، در حالی که فرد دیگری می تواند با خواب کمتری کار کند. خبر خوب این است که درمان اختلالات خواب به سرعت در حال پیشرفت است.

چرا می خوابیم؟

علیرغم نیاز جهانی به خواب، چیزهای زیادی در مورد آن وجود دارد که دانشمندان نمی دانند. شناخته شده است که خواب به بدن و مغز اجازه می دهد تا انرژی را دوباره پر کنند و خود را به روش های مهم ترمیم کنند. تئوری تثبیت حافظه، پردازش اطلاعات، رشد فیزیکی، ترمیم عضلات و فرآیندهای بی‌شماری دیگر در طول خواب وجود دارد. خواب همچنین برای تقویت سیستم ایمنی و اجازه دادن به بدن برای مبارزه با بیماری بسیار مهم است.

چقدر به خواب نیاز داریم؟

نیاز به خواب بسته به سن متفاوت است و حتی در گروه های سنی نیز تفاوت وجود دارد. اما به طور کلی، سازمان بهداشت جهانی  این دستورالعمل های خواب روزانه را ارائه می دهد:

نوزادان (4-11 ماه): 12-15 ساعت

کودکان در سن مدرسه (6-13): 9-11 ساعت

نوجوانان (14-17): 8-10 ساعت

بزرگسالان جوان (18-25): 7-9 ساعت

بزرگسالان (26-64): 7-9 ساعت

افراد مسن (65+): 7-8 ساعت

 

چقدر باید طول بکشد تا بخوابیم؟

به طور کلی، حدود 10 تا 20 دقیقه طول می کشد تا یک فرد خوابالود شود. اما اگر فرد متوجه شود که بیش از حد طول می کشد - چه 20 دقیقه یا یک ساعت - می تواند باعث ایجاد اضطراب در مورد خواب شود که بر کیفیت خواب تأثیر منفی می گذارد. خوابیدن به محض برخورد سر به بالش دلیلی بر این نیست که فرد خوب می‌خوابد. این به احتمال زیاد نشانه ای از کمبود خواب است.

 

آیا من یک "کم خواب" هستم؟

«کوتاه‌خواب‌ها» یا کسانی که از نظر ژنتیکی برنامه‌ریزی شده‌اند تا کمتر از حد متوسط ​​به خواب نیاز داشته باشند، وجود دارند و تصور می‌شود که تقریباً 5 درصد از جمعیت را تشکیل می‌دهند. با این حال، بسیاری از افرادی که فکر می‌کنند با کم خوابی عملکرد خوبی دارند، ممکن است به طور مزمن دچار کمبود خواب شوند، زیرا شواهد نشان می‌دهد که قضاوت عینی وضعیت روانی خود پس از چندین شب کم خوابی برای افراد دشوار می‌شود.

 

چگونه می توانم بهتر بخوابیم؟

توصیه سازمان بهداشت جهانی: خواب می تواند به بسیاری از افراد کم خواب کمک زیادی کند: مطمئن شوید اتاق خواب شما خنک و تاریک است. از تخت خود فقط برای رابطه جنسی و خواب استفاده کنید. از اواسط بعد از ظهر به بعد از مصرف کافئین خودداری کنید. و حداقل یک ساعت قبل از ورود به همه نمایشگرها اجتناب کنید. نور آبی نمایشگر که ملاتونین را مهار می کند، تاخیر خواب را به طور متوسط ​​10 دقیقه به تاخیر می اندازد. به خواب رفتن در مقابل تلویزیون، همانطور که 61 درصد از بزرگسالان اعتراف می کنند که این کار را انجام داده اند، نیز یک مشکل است: نور صفحه به پلک ها نفوذ می کند، بنابراین مغز همچنان در معرض نور قرار می گیرد. این پدیده از مراحل شاداب تر خواب عمیق جلوگیری می کند.

هدف از رویاها چیست؟

محققان هنوز کاملاً مطمئن نیستند، اما نظریه ها فراوان است. برخی از کارشناسان این فرضیه را مطرح می کنند که رویاها و کابوس ها - که اغلب حداقل تا حدی از افراد واقعی، مکان ها و رویدادهای زندگی تشکیل شده اند - به مغز کمک می کنند تا خاطرات انباشته شده در طول روز را تثبیت کند و تشخیص دهد که کدام یک را برای حافظه طولانی مدت حفظ کند. و اجازه دهید بقیه محو شوند. برخی دیگر استدلال می کنند که سناریوهای رویایی به ما امکان می دهند احساسات را پردازش کنیم، مشکلات را در نظر بگیریم یا خیالات را در یک محیط امن اجرا کنیم. صرف نظر از هدف آنها، آنچه در مورد رویاها شناخته شده است این است که به نظر می رسد جهانی هستند - حتی اگر برخی از افراد تقریباً هرگز آنها را به خاطر نمی آورند.

 

کرونوتایپ چیست؟

کلمه "کرنوتایپ" به برنامه خواب/بیداری ترجیحی یک فرد بر اساس ریتم شبانه روزی برنامه ریزی شده بیولوژیکی آنها اشاره دارد. شناخته شده ترین کرونوتایپ ها عبارتند از "شب جغدها" - یا آنهایی که ترجیح می دهند تا دیروقت بیدار بمانند و بعداً در روز بیدار شوند - و "لارک های صبحگاهی" که به یک برنامه "زود به رختخواب، زود برای بیدار شدن" تمایل دارند. . کرونوتایپ ها در یک طیف وجود دارند. در حالی که تعداد کمی از افراد در هر دو حالت افراطی قرار دارند، اکثریت مردم جایی در وسط قرار می گیرند.

چگونه می توانم کرونوتایپ خود را بفهمیم؟

اکثر مردم با یک فرآیند آزمون و خطا، کرونوتایپ خود را کشف می کنند. آنها به طور طبیعی به سمت یک برنامه خواب خاص جذب می شوند و زمانی که آن برنامه قطع می شود احساس "خاموش" می کنند. برای کسانی که مطمئن نیستند، آزمون‌های آنلاینی نیز وجود دارد که به افراد کمک می‌کند تا زمان‌بندی خود را درک کنند.

 

«بدهی خواب» چیست؟

اصطلاح «بدهی خواب» به تفاوت بین میزان خواب مورد نیاز یک فرد و میزان خوابی که واقعاً دریافت می کند، اشاره دارد. به عنوان مثال، فردی که بدنش به ۸ ساعت خواب در شبانه روز نیاز دارد، اما فقط ۶ ساعت خواب دارد، در طول یک هفته 14 ساعت خواب انباشته می شود. انباشته شدن بدهی زیاد خواب با افزایش خطر برخی از بیماری های جسمی و روانی مانند دیابت یا اضطراب مرتبط است.

آیا باید تشک خود را تعویض کنیم؟

تشک قدیمی یا بی کیفیت ممکن است کیفیت خواب را مختل کند. شورای بهتر خواب بیان می کند که تشک ها باید هر 7 تا 10 سال یکبار تعویض شوند. افراد مسن تر تمایل به توقف ارائه حمایت کافی دارند و در نتیجه خواب ناآرام و ناکافی دارند. آنها همچنین مواد آلرژی زا را جمع می کنند که می تواند خواب را بیشتر مختل کند.

 

چه دستگاه هایی می توانند به خواب ما کمک کنند؟

بسیاری از متخصصان خواب استفاده از پتوهای وزن دار را تایید می کنند، و نه فقط برای کسانی که بیماری هایی مانند سندرم پای بی قرار دارند. کاربران متوجه می شوند که این پتوها همان نوع راحتی را برای نوزادان در آغوش کشیدن یا قنداق کردن فراهم می کند. پوشیدن یک دستبند ردیابی خواب که می تواند زمان خوابیدن و بیدار شدن را ضبط کند و خواب قطع شده را تشخیص دهد، می تواند به برخی افراد کمک کند. از قضا، مزیت اصلی آن ممکن است ایجاد اطمینان خاطر برای کسانی باشد که معتقدند به سختی می خوابند - پدیده ای که به عنوان بی خوابی متناقض شناخته می شود.

نتیجه:خواب کافی به عنوان یکی از عوامل اصلی در حفظ سلامت سیستم ایمنی بدن نقش دارد. با تقویت عملکرد سلول های ایمنی، کاهش التهاب ها و تنظیم تولید سیتوکین ها، خواب کافی به بهبود عملکرد سیستم ایمنی کمک می کند. بنابراین، برای پیشگیری از بیماری ها و حفظ سلامت عمومی بدن، نیاز به خواب کافی امری ضروری است.

  خرید تن صرافی کیف پول من

زندگینامه آلفرد آدلر (1937-1870)


 

 

         

 

آلفرد آدلر در وین(اتریش) متولد شد و بخش اعظم عمر خود را در آنجا سپری کرد.

کودکی و نوجوانی

اوایل کودکی آدلر با بیماری، آگاهی از مرگ، و حسادت به برادر بزرگترش مشخص می شد. او به نرمی استخوان مبتلا بود،که به او اجازه نمی داد با کودکان دیگر بازی کند. در 3 سالگی، برادر کوچکترش در تخت کنار او مرد. آدلر در 4 سالگی در اثر ذات الریه، نزدیک به مرگ بود. وقتی او شنید که دکتر به پدرش می گویید "پسر شما از دست رفته است" تصمیم گرفت دکتر شود.

آدلر خردسال که مادرش او را به خاطر بیماری اش لوس بار آورده بود، در 2 سالگی با به دنیا آمدن بچه دیگر، معزول شد. (زنگینامه نویسان در این باره می گویند شاید آدلر از آن پس توسط مادرش طرد شده بود ولی او محبوب پدرش بود). آدلر به برادر بزرگترش که قوی بنیه و سالم بود و می توانست به فعالیت های بدنی و ورزش هایی بپردازد که آدلر نمی توانست نقشی در آنها داشته باشد، حسادت می کرد."یادم می آید روی نیمکت می نشستم، به خاطر نرمی استخوان باندپیچی شده بودم، در حالی که برادر سالم من روبه رویم نشسته بود. او می توانست بدود، بالا و پایین بپرد، و بدون زحمت حرکت کند، در حالی که حرکت از هر نوع برای من فشار و تقلا بود. (نقل شده از آدلر در بوتوم،1939،ص31-30).

آدلر نسبت به برادرش و کودکان دیگر محله که همگی سالم تر و خوش بنیه تر به نظر می رسیدند، احساس حقارت می کرد. درنتیجه، تصمیم گرفت برای چیره شدن بر احساس های حقارت، سخت تلاش کرده و ضعف های جسمانی خود را جبران کند. او با وجود جثه کوچک، بی عرضگی، و فقدان جذابیت، که میراث بیماری او بودند، خود را وادار کرد تا به بازی ها و ورزش ها ملحق شود. به تدریج پیروز شد و احساس اعتماد به نفس و پذیرش اجتماعی کسب کرد. او برای همراهی با دیگران علاقه زیادی را در خود پرورش داد و این معاشرتی بودن را در طول زندگی خود حفظ کرد. آدلر در نظریه شخصیت خود بر اهمیت گروه همسال تاکید کرده و اظهار داشت که روابط کودکی با خواهر- برادرها و با کودکان خارج از خانواده، خیلی مهم تر از آن است که فرویدتصورمی کرد.

آدلر ابتدا در مدرسه ناخوشنود و دانش آموز متوسطی بود. معلم او که معتقد بود این پسر به درد هیچ کاری نمی خورد، به پدرش توصیه کرد وی را نزد یک کفاش به شاگردی بگمارد، آینده ای که آدلر آن را وحشتناک می دانست. ریاضیات او خیلی بد بود، ولی به تلاش خود ادامه داد تا اینکه شاگردی ضعیف به شاگرد اولی کلاس خود رسید.

ماجرای کودکی آدلر از چند نظر به یک تراژدی شباهت دارد، ولی در عین حال نمونه ای آموزنده از نظریه او، از چیره شدن بر ضعف ها و احساس های حقارت کودکی برای شکل دادن به سر نوشت اونیز هست. نظریه پردازی که از اعماق کودکی خود شخن می گوید"کسانی که با زندگی من آشنا هستند، به وضوح می بینندکه بین واقعیت های کودکی من و نظراتی که ابراز کردم ، هماهنگی وجود دارد" (نقل شده در بوتوم، 1939،ص 9).

بزرگسالی، همکاری و مخالفت با فروید

آدلر برای تحقق بخشیدن به آرزوی کودکی خود، به تحصیل پزشکی در دانشگاه وین پرداخت. ولی با سابقه تحصیلی متوسط، فارغ التحصیل شد. او به عنوان چشم پزشک، شغل آزاد را شروع کرد، ولی طولی نکشید که به پزشکی عمومی تغییر جهت داد. او به بیماری های علاج ناپذیر علاقه داشت، ولی به قدری از ناتوانی خود در پیشگیری از مرگ، مخصوصا در بیماران جوان، ناراحت بود که تصمیم گرفت در عصب شناسی و روان پزشکی تخصص بگیرد.

نه سال همکاری آدلر با فروید در سال 1902 شروع شد، زمانی که فروید از آدلر و سه تن دیگر دعوت کرد هفته ای یک بار در منزل او برای بحث کردن در باره روان کاوی، گرد هم آیند. گرچه رابطه انها هرگز صمیمی نشد، اما فروید در آغاز روی آدلر خیلی حساب می کرد و مهارت او را به عنوان پزشکی که توانسته بود اعتماد بیمارانش را جلب کند، تحسین می کرد. مهم است به خاطر داشته باشیم که آدلر هیچ وقت شاگرد یا مرید فروید نبود و توسط او روانکاوی نشده بود. یکی از همکاران فروید، آدلر را متهم کرد به اینکه توانایی کاوش کردن ذهن ناهشیار و روانکاوی افراد را ندارد. حدس زدن در باره این موضوع جالب است که آیا این ناتوانی باعث شد آدلر نظریه شخصیت خود را بر هشیاری که دست یافتنی تر است استوار کند و نقش ناهشیار را به حداقل برساند.

در سال 1910، بااینکه آدلر رئیس انجمن روانکاوی وین و کمک ویراستار نشریه آن بود، در عین حال، به طور فزایندهای از نظریه فروید انتقاد می کرد. طولی نکشید که او تمام ارتباط خود را با روانکاوی قطع کرد و رویکرد خودش به شخصیت را به وجود آورد. فروید به رویگردانی آدلر با عصبانیت واکنش نشان داد. او قامت آدلر را تحقیر کرد (آدلر 12 سانتی متر از فروید کوتا تر بود) و آدلر را نفرت انگیز، نابهنجار، که جاه طلبی او را به جنون کشانده، سرشار از عداوت و فرومایگی، پارانوئید، شدیدآ حسود، و آزارگر توصیف کرد. و نظریه آدلر را بی ارزش دانست.

آدلر نیز خصومت مشابهی را به فروید نشان داد و او را شیاد و روان کاوی را کثافت نامید. هر وقت آدلر را شاگرد فروید معرفی می کردند، عصبانی می شد. آدلر در سالهای بعدی ، از افرادی که رویکرد او پشت می کردند، عصبانی می شد، همان گونه که فروید از دست کسانی مانند آدلر خشمگین می شد. آدلر معروف به این بود که وقتی احساس می کرد صلاحیت او زیر سوال رفته است ناگهان عصبانی می شد و از کوره در می رفت.

آدلر در سال 1912 انجمن روانشناسی فردنگر را دایر کرد. او در خلال جنگ جهانی اول(1918-1914) در ارتش خدمت کرد و بعد ها کلینیک های مشاوره کودک را با بوجه دولت در وین سازمان داد. آدلر در کلینیک های خود، روش های آموزش گروهی و راهنمایی را که پیش درآمد گروه درمانی نوین بوده، معرفی کرد. در سال 1926 برای لولین بار از ایالات متحده دیدار کرد و در آنجا به تدریس و ایراد سخنرانی پرداخت.

او در سال 1929 به ایالات متحده مهاجرت کرد و در نیویورک اقامت گزدید و در آنجا به تلاش خود برای کسترش دادن روان شناسی فرد نگر ادامه داد. طولی نکشید که صفات شخصی مهربانی، خوشبینی، و صمیمیت همراه با انگیزه شدید برای جاه طلبی او را در آمریکا به عنوان روان شناس به شهرت رساند. کتاب ها و سخنرانی های او باعث شهرت ملی او در امریکا شده بود که در سال 1937 در حالی که آدلر برای ایراد 56 سخنرانی طاقت فرسا مشغول گردش در اروپا بود، دچار حمله قلبی شد ودر اسکاتلند در گذشت.

 

منبع:نظریه های شخصیت دوان پی شولتز و سدنی الن شولتز

 

 

  خرید تن صرافی کیف پول من

 

  

زندگینامه  آلفرد آدلر  (1937-1870)
انتشار : ۱۴ فروردین ۱۴۰۲

برچسب های مهم

آلفرد آدلر احساس حقارت عقده حقارت


 

احساس حقارت

آلفرد آدلر (1937-1870) معتقد بود که احساس های حقارت همیشه به عنوان نیروی برا انگیزنده، در رفتار وجود دارند.آدلر نوشت: "انسان بودن یعنی خود را حقیر احساس کردن" آدلر معتقد بود که احساس های حقارت، منبع تمام تلاش های انسان هستند. در حقیقت رشد فرد از جبران، از تلاش های ما برای چیره شدن بر حقارت های واقعی یا خیالی ما ناشی می شود، و در تمام طول زندگی خود، با نیاز به جبران کردن این احساس های حقارت و تلاش کردن برای سطوح به مراتب بالا تر رشد، تحریک می شویم.

این فرایند در کودکی آغاز می شود. کودکان، کوچک و درمانده هستند و کاملا به بزرگسالان وابسته اند. آدلر معتقد بود که کودک از قدرت و نیروی بیشتر والدین خود آگاه است و می دانند که نمی توانند در برابر این قدرت، مقاومت و با آن مبارزه کند. در نتیچه کودک در رابطه با افراد بزرگ تر احساس های حقارت را پرورش می دهد.

اگر چه این تجربه اولیه حقارت در مورد همه به هنگام کودکی صدق می کند، ولی به صورت ژنتیکی تعیین نشده، بلکه این شرایط درماندگی و احساس حقارت حاصل محیط است که برای همه کودکان یکسان است. احساس های حقارت گریز ناپذیرند، ولی از آن مهم تر احساس های حقارت برای تلاش، رشد کردن و تامین انگیزش ضروری است.

 

عقده حقارت

در صورتی که کودکی نتواند احساس های حقارت خود را جبران کند، یعنی ناتوانی در چیره شدن بر احساس های حقارت خود آنها را تشدید می کند و به پرورش عقده حقارت منجرب می شود. افرادی که عقده حقارت دارند، درمورد خود نظر مناسبی ندارند و احساس می کنند نمی توانند با ضروریات زندگی کنار بیایند. آدلر این موضوع را درکودکی شماری از بزرگسالان که برای درمان آمده بودن پی برد.

عقده حقارت می توان در کودکی از سه منبع سرچشمه بگیرد:

  • حقارت عضوی
  • لوس کردن
  • غفلت در کودکی یا طرد شدن

حقارت عضوی

اولین اقدام پژوهشی آدلر، زمانی انجام شد که هنوز همکار فروید بود و فروید این عقیده را تایید کرد. آدلر نتیجه گرفت که اعضای ناقص بدن، شخصیت را از طریق تلاش های فرد برای جبران کردن این نقص یا ضعف، شکل می دهند. درست به همان صورتی که آدلر نرمی استخوان داشت و حقارت عضوی سال های کودکی خود را جبران کرد. یا خیلی از افرادی که معلولیت جسمانی دارند، و برای جبران این ضعف، تمرکز و تلاش می کنند. تاریخ نمونه هایی متعددی از این گونه جبران ها را ثبت کرده است تلاش ها برای غلبه کردن بر عقده حقارت عضوی می توانند دستاوردهای هنری، ورزشی و اجتماعی به بار آورند، ولی اگر این تلاش ها شکست بخورند، می توانند به عقده حقارت منجر شود.

 

لوس کردن کودک

لوس کردن کودک نیز می تواند موجب عقده حقارت شود. کودکان ناز پرورده، کانون توجه خانواده هستند. هر درخواست یا نیاز آنها برآورده می شود و چیزی از آنها دریغ نمی شود. این گونه کودکان تحت هر شرایطی فکر می کنند آدم بسیار مهمی هستند و دیگران همیشه باید تسلیم آنها شوند. اولین تجربه در مدرسه، جایی که این کودکان دیگر کانون توجه نیستند، ضربه ای را به آنها وارد می کند که برای آن آمادگی ندارند. کودکان نازپرورده احساس اجتماعی ناچیزی دارند و حوصله دیگران را ندارند. آنها هرگز یاد نگرفته اند برای چیزی صبر کنند، و یاد نگرفته اند بر مشکلات غلبه کنند یا با دیگران سازگار شوند. وقتی این کودکان با موانعی بر سر راه ارضای نیاز های خود روبه رو می شوند به این باور می رسند که نقایص شخصی داشته باشند که جلوی آنها را می گیرند، به این ترتیب عقده حقارت ایجاد می شود.

 

طرد شدن

به راحتی می توان فهمید که چگونه کودکان طرد شده یا غفلت شده عقده حقارت را پروش می دهند. وقتی در دوره طفولیت و کودکی آنها با فقدان محبت و امنیت روبه رو می شوند، به دلیل والدینی بی اعتنا و متخاصم، که در نتیجه این کودکان احساس بی ارزشی، یا حتی خشم را پرورش می دهند و دیگران را با بی اعتمادی بر داشت می کنند. بدین ترتیب باعث ایجاد عقده حقارت در کودکان می شود.

 

منبع:نظریه های شخصیت دوان پی.شولتز و سیدنی الن شولتز

 

  خرید گیفت کارت

آلفرد آدلر  احساس حقارت  عقده حقارت
انتشار : ۱۹ فروردین ۱۴۰۲

برچسب های مهم

آلفرد آدلر عقده برتری و غایت‌ نگری خیالی


 

عقده برتری

در تعریف عقده برتری، آدلر این گونه بیان می کند "جبران افراطی عقده های زندگی " جدای از این که منبع عقده هرچیزی باشد، عقده برتری عبارت از نظر اغراق آمیز درباره توانایی ها و موفقیت های خویش، امکان دارد چنین فردی احساس رضایت و برتری کند و نیازی نداشته باشد که برتری خود را با دستاورد ها و موفقیت ها نشان دهد. یا اینکه ممکن است چنین نیازی را احساس کند و بکوشد شدیدا موفق شود. در هر دو مورد، کسی که عقده برتری دارد لاف می زند، تکبر دارد، خود خواه است، و دیگران را تحقیر می کند.

تلاش برای برتری

اما مفهوم تلاش برای برتری به معنی عقده برتری نیست! آدلر مفهوم تلاش برای برتری را به صورت واقعیت اساسی زندگی توصیف کرد "برتری هدفی نهایی است که در جهت آن تلاش می کنیم. "منظور او از برتری، به معنی رایج این کلمه نبود، و هیچ ربطی به مفهوم عقده برتری نداشت. تلاش برای برتری، به معنی تلاش برای بهتر بودن از دیگران نیست، در ضمن این مفهوم گرایش خود پسندانه یا سلطه جویانه یا اغراق آمیز در باره توانایی ها و دستاورد های ما نیست. منظور آدلر انگیزه ای برای کمال بود، واژه کمال به معنی کامل بودن گرفته شده است. بنابر این از نظر آدلر ما برای برتری نلاش می کنیم تا خود را کامل کنیم و به صورت یکپارچه در آوریم. این هدف فطری و این انگیزه برای کامل بودن و یکپارچگی، به سوی آینده نگری گرایش دارد. در حالی که فروید معتقد بود رفتار انسان توسط گذشته تعیین می شود ( یعنی به وسیله غرایز و تجربیات کودکی ما ) درحالی که آدلر انگیزه انسان را برحسب انتظارات برای آینده در نظر داشت، که اصطلاح غایت نگری را بیان کرد.

در باره تلاش برای برتی دو نکته دیگر وجود دارد.

اول اینکه، این تلاش بجای اینکه تنش را کاهش دهد، آن رافزایش می دهد. آدلر بر خلاف فروید، معتقد نبود که تنها انگیزش ما کاهش دادن تنش است. تلاش برای کمال، و کوشش و صرف انرژی زیاد نیاز دارد، وضعیتی که کاملا با تعادل یا حالت بدون تنش تفاوت دارد.

دوم اینکه، تلاش برای برتری به وسیله فرد و جامعه هردو آشکار می شود. ما نه تنها به صورت افراد مجزا، بلکه همچنین به صورت اعضای گروه، برای برتری یا کمال تلاش می کنیم. ما سعی می کنیم فرهنگ خود را به کمال برسانیم. از نظر آدلر، افراد جامعه ارتباط و وابستگی متقابل دارند.

غایت نگری خیالی

آدلر اصطلاح غایت نگری را به این صورت به کار برد که ما هدفی اساسی، حالتی نهایی برای بودن و نیازی داریم که باید به سمت آن پیش برویم. با این حال، هدف هایی که برای آنها تلاش می کنیم، امکانات بالقوه هستند، نه واقعیت. به عبارتی ما برای آرمان هایی تلاش می کنیم که به صورت ذهنی در ما وجود دارند. آدلر باور داشت که هدف های ما، آرمان های خیالی یا تخیلی هستند که نمی توان آنها را در برابر واقعیت آزمود.

آدلر این مفهوم را به عنوان غایت نگری خیالی رسمیت بخشید، دیدگاهی که بیان می کند وقتی در جهت کامل بودن تلاش می کنیم، عقاید خیالی، رفتار ما را هدایت می کنند ما روند زندگی خود را با تعدادی از این خیال ها هدایت می کنیم، اما فرا گیر ترین آنها، آرمان کمال است. آدلر اظهار داشت بهترین صورت بندی این آرمان که انسان به وجود آورده، مفهوم خداست. آدلر اصطلاحات " هدف نهایی ذهنی " یا " خود آرمانی هدایت کننده " برای توصیف این مفهوم ترجیح داد، اما همچنان به غایت نگری خیالی معرف است.

 

منبع: نظریه های شخصیت شولتز – نظریه های شخصیت فیست

  استیکینگ تتر صرافی کیف پول من

آلفرد آدلر انواع سبک زندگی


 

هدف نهایی برای هر یک از ما، برتری یا کمال است، اما سعی می کنیم از طریق الگو های رفتار مختلف به این هدف برسیم. هر یک از ما، این تلاش را به صورت متفاوت نشان می دهیم. ما الگوی منحصر به فردی از خصوصیات، رفتارها، و عادت ها را پرورش می دهیم که آدلر آن راسبک زندگی(Style of life) نامید.

برای اینکه بفهمیم سبک زندگی چگونه پرورش می یابد، به مفاهیم احساس حقارت و جبران آدلر نگاهی می اندازیم. کودکان احساس های حقارتی دارند که آنها را برای جبران کردن درماندگی و وابستگی برانگیخته می کند. آنها در این تلاش ها برای جبران، یک رشته رفتار ها را فرا می گیرند. هر کاری که ما انجام می دهیم، به وسیله سبک زندگی منحصر به فرد ما شکل می گیرد و تعیین می شود. سبک زندگی تعیین می کند که به کدام جنبه های محیط توجه کنیم یا آنها را نادیده بگیریم و چه نگرش هایی داشته باشیم.

سبک زندگی از تعامل های اجتماعی سال های اولیه زندگی آموخته می شود. آدلر معتقد بود که سبک زندگی در 4 یا 5 سالگی آنچنان محکم شکل می گیرد که بعدا تغییر دادن آن مشکل است. سبک زندگی، چارچوب هدایت کننده ای برای رفتار های بعدی می شود.

ماهیت آن به تعمل های اجتماعی، مخصوصا به ترتیب تولد فرد در خانواده و مهایت رابطه والد – فرزند بستگی دارد. همچنین یکی از شرایطی که می تواند به عقده حقارت منجر شود، غفلت است. کودکان غفلت شده در کنار آمدن با ضروریات زندگی احساس حقارت می کنند و به همین دلیل، به دیگران بی اعتماد می شوند و به آنها خصومت می ورزند. در نتیجه، سبک زندگی آنها انتقام جویی، ناراحت شدن از موفقیت دیگران، و گرفتن هرچیزی که فکر می کنند حق آنهاست شامل می شود.

این تقریبا مانند نظر فروید که بر اهمیت اوایل کودکی در شکل گیری شخصیت بزرگسالی تاکید کرد، این مفهوم که نظریه آدلر نسبت به نظریه فروید کمتر جبر گرایانه به نظر می رسد را نقض می کند. اما نظریه آدلر آن گونه که ممکن است ابتدا به نظر برسد که جبر گرایانست نیست. او این معضل را با مطرح کردن مفهومی که آن را نیروی خلاق خود(creative power of the self) نامید حل کرد.

آدلر معتقد بود که فرد سبک زندگی را به وجود می آورد. و این خودما هستیم که خود، شخصیت، و منش خویش را به وجود می آوریم. این ها اصطلاحاتی هستند که آدلر مترادف با سبک زندگی به کار برده است، همچنین آدلر معتقد بود که وراثت و محیط توجیه کاملی را برای رشد شخصیت فراهم نمی کنند. به جای آن، نحوه ای که ما این تاثیرات را تعبیر می کنیم، مبنای ساختار خلاق نگرش ما نسبت به زندگی را تشکیل می دهد.

آدلر به وجود اراده آزاد اعتقاد داشت که هریک از ما امکان می دهد تا ازتوانایی ها و تجربیاتی که استعداد ژنتیکی و محیط اجتماعی برای ما فراهم می کنند، سبک زندگی مناسبی را به وجود آوریم. با اینکه آدلر به جزئیات اشاره نکرد، ولی تاکید داشت که سبک زندگی ما برای ما تعیین نشده است. ما آزادیم تا خودمان آن را انتخاب کنیم و به وجود آوریم، اما بعد از اینکه سبک زندگی ایجاد شده، در طول زندگی ثابت می ماند.

آدلر چند مشکل همگانی را شرح داد و آنها را در سه طبقه گروه بندی کرد:

1. مشکلات مربوط به رفتار ما در قبال دیگران

2. مشکلات شغلی

3. مشکلات عشق و محبت

او چهار سبک زندگی اساسی برای حل و فصل کردن این مشکلات بیان کرد.

1. تیپ سلطه جو یا حاکم(dominant type): نگرشی سلطه جو با آگاهی اجتماعی کم دارد. چنین فردی بدون توجه به دیگران رفتار می کند. نوع افراطی این تیپ به دیگران حمله می کند و آزارگر، بزهکار، یا جامعه ستیز می شود. نوع کمتر خطرناک این تیپ، الکلی، معتاد به مواد مخدر می شود یا خود کشی می کند. آنها معتقدند با حمله به خودشان، به دیگران صدمه می زنند.

2. تیپ گیرنده(getting type): از نظر آدلر رایج ترین تیپ انسان است توقع دارد که دیگران اسباب رضایت او باشند وبنابر این، به دیگران وابسته می شود.

3. تیپ دوری جو(avoiding type): این گونه افراد برای روبه رو شدن با مشکلات زندگی، هیچ تلاشی نمی کند. چنین فردی با اجتناب کردن از مشکلات، از هر گونه احتمال شکست، دوری می کند.

این سه تیپ، برای مقابله کردن از مشکلات زندگی روزمره، آمادگی ندارد. آنها نمی توانند با دیگران همکاری کنند و تضاد بین سبک زندگی آنها و دنیای عملی، به رفتار نابهنجار منجر می شود که به صورت روان رنجوری ها و روان پریشی ها جلوه گر می شود. آنها فاقد چیزی هستند که آدلر علاقه اجتماعی(social interest) نامید.

4. تیپ مفید به حال جامعه(socially useful type): این گونه افراد با دیگران همکاری کرده و مطابق با نیاز های آنها عمل می کند. این افراد در چارچوب کاملا رشدیافته علاقه اجتماعی، با مشکلات مقابله می کنند.

آدلر به طور کلی با طبقه بندی یا تیپ بندی افراد به این صورت مخالف بود و اظهار داشت که این چهار سبک زندگی را فقط برای مقاصد آموزشی مطرح کرده است. او به درمانگران هشدار داد که از اشتباه گماردن افراد در طبقاتی که باهم تناقض دارند، پرهیز کنند.

 

منبع: نظریه های شخصیت شولتز/ سیدنی الن شولتز

  

  خرید گیفت کارت

 

 

 

آلفرد آدلر  انواع سبک زندگی
انتشار : ۲۹ فروردین ۱۴۰۲

برچسب های مهم

زندگینامه هرمان فون هلمهولتز(1894-1821)


هرمان فون هلمهو لتز محققی پر کار در فزیک و فیز یو لوژِی و یکی از بزرگترین دانشمندان قرن نوزدهم بود، در میان خدمات علمی او در رشته های مختلف، روانشناسی مقام سوم را داراست، اما اگر کوششهای فخنر و وونت را نیز به حساب آوریم کار او در پیدایش روانشناسی نوین عامل مهمی به شمار می رود.

 

زندگی هرمان فون هلمهو لتز

هلمهو لتز در پتسدام آلمان، شهری که پدرش در ژیمنازیوم (نوعی دبیرستان در اروپا که به عنوان مرکز آموزش پیش دانشگاهی افراد را برای ورود به دانشگاه آماده می کند) آن تدریس می کرد،متولد شد.وی به سبب ضعف جسمانی در کودکی به وسیله معلم سرخانه آموزش می دید. در 17 سالگی به یک انستیوتی پزشکی در برلین وارد شد.در آنجا کسانی که می پذیرفتند پس از فراغ تحصیل به عنوان جراح در ارتش خدمت کنند از پرداخت شهریه معاف بودند.هلمهو لتز در ضمن هفت سال خدمت، به تحصیل خود در ریاضی و فیزیک ادامه داد و چندین مقاله منتشر کرد. او مقاله ای در بارهی فناناپذیری انرژی ارائه داد که در آن قانون بقای انرژی را به روش ریاضی تدوین کرد.

پس از ترک ارتش، سمت دانشیاری فیزیولوژی را در کنیگز برگ پذیرفت.او در طول 30 سال بعد در بن و هایدنبرگ به تشکیل کنفرانسهای علمی در زمینه فیزیو لوژی و همچنین به بر گزاری کنفرانسهای علمی در فیزیک پرداخت. هلمهو لتز که فوق العاده فعال و پر انرژی بود به نشر مطالب در چند رشته مختلف اقدام کرد. او در جریان کارهای خود در زمینه نورشناسی فیزیو لوژیکی چشم نما را که ابزاری برای آزمایش قرنیه چشم بود اختراع کرد. اثر سه جلدی او در باره نورشناسی فیزیو لوژیکی (راهنمای نورشناسی فیزیولوژیکی)(1866-1856) به اندازه ای نفوذ و دوام یافت که 60 سال بعد به زبان انگلیسی ترجمه شد. تحقیق او درباره مسایل صوت شناسی با عنوان درباره احساس صدا که در آن یافته های خود وی و تمامی ادبیات موجود در آن زمینه خلاصه شده بود در 1863 اتشار یافت. او همچنین درباره موضوعهای گونا گونی مانند رد تصویر ها، کورنگی، مقیاس موسیقی عربی-فارسی، حرکتهای چشمی انسان، تشکیل توده یخ، اصول بدیهی هندسی ، و تب یونجه مطلب نوشت. هلمهو لتز در سالها بعد مستقیمآ در جهت ساختن تلگراف بی سیم و رادیو خدمت کرد.

در پاییز سال 1893 هنگامی که از نمایشگاه جهانی شیکاگو و بازدید از نقاط دیگر آمریکاه باز می گشت در عرشه کشتی به شدت زمین خورد و آسیب دید. کمتر از یک سال بعد از آن حادثه سکته کرد و به حالت نیمه اغما و هذیان افتاد. همسرش در این باره نوشت "افکارش به شیوه ای مبهم بین زندگی واقعی و زندگی رویایی، زمان و مکان پرسه می زد، و همه آن در مغزش شناور بود..... گویی روح او در فاصله ای دور در یک دنیای زیبا و آرمانی که فقط به وسیله قوانین علمی و ابدی در نوشان بود قرار داشت"(به نقل کوئینگز برگر 1965 ص 429) و در 8 سپتامبر 1894 در گذشت.

 

 

 منبع: تاریخ روانشناسی نوین دوان پی. شولتز سیدنی الن شولتز

 

 

زندگینامه هرمان فون هلمهولتز(1894-1821)
انتشار : ۱۸ مرداد ۱۴۰۴

برچسب های مهم


http://kia-ir.ir

گیلان-لنگرود

برای هرگونه همکاری یا کار به ایمیل ما پیام ارسال کنید :) (با تشکر از شما)

فید خبر خوان    نقشه سایت    تماس با ما